روز آخر، با خودم گفتم تو دلت هنوز همون دله، همون دلی که هیچ وقت بد واسه کسی نخواست، با خودم گفتم این تویی؟
داری چی کار میکنی؟
رفتم و گفتم پشیمون شدم
روم نشد بهش بگم که دلم لحظه شماری میکرد واسه اون لحظه ها، بهش گفتم من هنوز انقدر بد نشدم که کاری کنم که دوست ندارم کسی باهام بکنه...
خدا تو همه ی لحظه ها کنارم بود،دستاش تو دستم و نگاهش به نگاهم
تمام...
برچسب:
نویسنده: رویا صفری
برچسب:
نویسنده: رویا صفری
برچسب:
نویسنده: رویا صفری
برچسب:
نویسنده: رویا صفری